[ یکشنبه ششم اسفند 1391 ] [ 20:20 ] [ sana.a ]
[ ]
دانشجویان شیمی یزد 90«هر جنبه از دنياي امروز ، حتي روابط بين الملل تحت تاثير علم شيمي است.» پائولینگ |
داستان وکیل پولدار....
مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی میکند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است.پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکردهاید. نمیخواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگیاش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمیکرد؟
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمیدانستم. خیلی تسلیت میگویم.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمیتواند کار کند و زن و ۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمیتواند از پس مخارج زندگیش برآید؟
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمیدانستم. چه گرفتاری بزرگی...
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینههای درمانش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمیدانستم این همه گرفتاری دارید...
وکیل: خوب. حالا وقتی من به این ها یک ریال کمک نکردهام، شما چه طور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟؟؟؟؟؟!!!!!! [ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 ] [ 22:30 ] [ محمد زارع ] [ ] کمی شیطنت با استفاده از شیمی
فرض كنيد شما به يك جلسهي مهم دعوت شدهايد، به محض ورود با
صدايي عجيب در جا ميخكوب ميشويد :? هر قدمي كه برميداريد صداي مهيبي به گوش
ميرسد و پس از چند حركت متوجه ميشويد كه خودتان منبع صداها هستيد!
با اين مقدمه قصد دارم مادهاي جالب و نسبتا كم خطر را به شما معرفي كنم « تري يديد نيتروژن» ، ابتدا مواد لازم: :idea: يد : 5 گرم :idea: پتاسيم يديد : 3 گرم :idea: محلول آمونياك : 20 ميليليتر ابتدا يد و پتاسيم يدي را با هم مخلوط كرده و با هاون كمي ميكوبيد تا حسابي در هم نفوذ كنند. اگر تا به حال درب ظرف آمونياك را باز نكردهايد به شما هشدار ميدهم كه در آخر اين كار را انجام دهيد. با يك بار اشتباه مجاني ممكن است چند ساعت سوزش گلو و آبريزش چشم داشته باشيد :cry: بهتر است زير هود يا هواكش از آمونياك استفاده كنيد. در اين مرحله آمونياك را خيلي آهسته به مخلوط اضافه كرده و مخلوط را با يك قاشق چوبي يا پلاستيكي (با ملايمت خيلي زياد) به هم ميزنيد. پس از خشك شدن، پودر بمبي آماده است. اين پودر با ضربه يا فشار منفجر شده و صدايي شبيه ترقه ايجاد ميكند شما ميتوانيد مقدار خيلي كمي از آن را روي زمين ورودي يك سالن جشن بريزد تا همگي در هنگام ورود هيجان زده شوند. توجه: بعضي آدمها ممكن است جنبهي شوخي بالايي داشته باشند، اما بر اثر يك صداي نا به جا سكته كنند بهتر است شما جنبهي
شوخي كردن خودتان را حفظ كنيد و فقط در جاهاي لازم و خندهدار (البته منظورم وقتي
است كه همه بخندند) از اين ماده استفاده نماييد.[ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 ] [ 18:15 ] [ سیما سالاری ] [ ] امتحـآنـآت
در سکـوتـی سـرد... شـآهـد پـر پـر شدن جزوه هـای نخوانده هستیـم در سوگشـان تـآ پآسـی از شب بیـدار میمانیـم بـآشـد که خداونـد مـآرا در پـاس کردن،یـاری دهـد "ایـّآم امتحانات تسلیت بـآد" [ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:1 ] [ پریسا حاجی صالحی ] [ ] تبریک
آقای رحیمی
پیوندتان را با تقدیم هزاران گل سرخ تبریک میگوییم
و زندگی پر از عشق و محبت را برایتان آرزو میکنیم
آرزومندان خوشبختی شما (همکلاسی ها)
. عاشق کسی بودن به انسان قدرت و نیرو میبخشد
و معشوق کسی بودن به انسان شجاعت
پس ازدواج به شما هم قدرت میدهد هم شجاعت.
پیوندتان مبارک
[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:14 ] [ sana.a ] [ ] استقلال از فولاد طلا ساخت/ جام آبی شد!
چه شبی بود امشب!!
تیم استقلال یک هفته مانده به پایان رقابت های لیگ برتر قهرمان شد.
اینم یه عکس از ژنرال و یه عکس از کاپیتان فرهاد...
تیم سپاهان هم قهرمان جام حذفی شد (پرسپولیس هم که...
چند خبر!!
استقلال سرور سپاهانه!!! (طرح به حساب نیاوردن پرسپولیس!
آرم باشگاه پرسپولیس هم که ببینید از خجالت به چه روزی افتاده!!
استقلال هم به هواداران بارسلونا و رئال مادرید قول داد که
انتقام شکستشان را از تیم های آلمانی در جام باشگاه های جهان بگیرد!!!
نکته جالب این فصل هم این بود که هر دو قهرمان در یک روز مشخص شدند.
فقط طفلکی مهدوی کیا...
این قهرمانیها تبریک به همه استقلالی ها و سپاهانی ها... [ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:54 ] [ محمد زارع ] [ ] بخند تا دنیا به روت بخندههههههه
نظرات دانشجویان دختر در مورد سوسکها!!!
فقط دانشجویان شیمی چیزی نگفتن.
پس یه جمله شما بگید.. ادامه مطلب [ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 ] [ 14:30 ] [ sana.a ] [ ] روز مـادر
تـــاج از فـــرق فلـک بــــــــــــرداشتن تا ابـــد آن تـــــاج بــــرســـــــر داشتـن در بـهشـت آرزو ره یــــــــــــــافتـــــن هـــــر نفس شهــــدی به ساغــر داشتـن روز در انــــواع نعمت هــا و نــــــــاز شب بتی چــون مـاه در بـــــر داشتن جــــاویدان در اوج قــــــدرت زیستـــن ملـــــک عـــــالــم را مسخــــر داشتـن بر تو ارزانی که مـــا را خوشتر است لــــذت یک لحظـــه مـــــــادر داشتن +مآدرمـ هستی من ز هستی توست،تا هستم و هستی دارمت دوست . . .
[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 14:38 ] [ پریسا حاجی صالحی ] [ ] عقل سالم در بدن سالم...
میوه های مردانه و زنانه را بشناسید...!
تا به حال به این فکر کردهاید که میوهها را میتوان به دو گروه زن و مرد تقسیم کرد؟ همه ما میدانیم که تمام میوهها و سبزیجات غنی از ویتامینها و مواد معدنی هستند و آنها را باید جزء ضروری و ثابت سفره خود قرار دهیم، اما جالب است بدانید که یکسری میوهها برای خانمها فواید بیشتری دارند تا آقایان و برعکس....
ادامه مطلب [ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 22:38 ] [ محمد زارع ] [ ] آسانسور...
روزي ، يک پدر روستايي با پسر پانزده ساله اش وارد يک مرکز تجاري ميشوند. پسر متوّجه دو ديوار براق نقرهاي رنگ ميشود که بشکل کشويي از هم جدا شدند و دوباره بهم چسبيدند، از پدر ميپرسد، اين چيست ؟
پدر که تا بحال در عمرش آسانسور نديده ميگويد پسرم، من تاکنون چنين چيزي نديدم، و نميدانم .
درهمين موقع آنها پیرزنی را ميبينند که با صندلي چرخدارش به آن ديوار نقرهاي نزديک شد و با انگشتش چيزي را روي ديوار فشار داد، و ديوار براق از هم جدا شد ، و آن زن خود را بزحمت وارد اطاقکي کرد، ديوار بسته شد،
پدر و پسر، هر دو چشمشان بشماره هائي بر بالاي آسانسور افتاد که از يک شروع و بتدريج تا سي رفت، هر دو خيلي متعجب تماشا ميکردند که ناگهان ، ديدند شمارهها بطور معکوس و بسرعت کم شدند تا رسيد به يک، در اين وقت ديوار نقرهاي باز شد، و آنها حيرت زده ديدند، دختر ۲۴ ساله مو طلايي بسيار زيبا و ظريف ، با طنازي از آن اطاقک خارج شد.
پدر در حالي که نميتوانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگي به پسرش گفت : پسرم ، زود برو مادرت را بيار اينجا....
[ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 ] [ 22:7 ] [ محمد زارع ] [ ] |
|
|
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir | rss ] |